دانش

ﻣﺮﺩﯼ ﺻﺒﺢ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﺗﺒﺮﺵ ﻧﺎ ﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪﻩ ﺷﮏ ﮐﺮﺩ
ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ
ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ . ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﺩ ،ﻣﺚ
ﯾﻪ ﺩﺯﺩ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﺩ، ﻣﺚ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻨﺪ ،
ﭘﭻ ﭘﭻ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﻣﺮﺩ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺷﮑﺶ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﯽ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﻨﺪ.
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪ، ﺗﺒﺮﺵ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ . ﺯﻧﺶ ﺁﻥ ﺭﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ
ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﻭ ﺯﯾﺮ
ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﺚ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺷﺮﯾﻒ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ، ﺣﺮﻑ ﻣﯽ
ﺯﻧﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ !

یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما بخاطر خدا، حتي به سوي درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش بازشد...
"اگر تمام درهای دنیا هم برويت بسته شدند به سوی درهای بسته بدو چون خدای تو و یوسف یکیست"...!

چرا هنگام مشاجره فریاد می‌زنیم؟!          استادى از شاگردانش پرسید:          چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟          چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟          شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:          چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم          استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟          آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟          شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.          سرانجام او چنین توضیح داد:          هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.          آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.          هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.          سپس استاد پرسید:          هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟          آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟          چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.          فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.          استاد ادامه داد:          هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.          سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری
خیلی هادلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی....

خودم آس رفیقام خاص دنیا ماله ماس گور پدر اونی که مارو نخواس سرمون بالاس چون بالا سرمون خداس اینم راهه راس واسه اونی که مارو نخواس واسه همین چند جملس که به ما میگن خاص!

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت 

هر کسی غصه اینکه چه میکرد نداشت 

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید 

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت .

"زندگی " پژمردن یک برگ نیست 

            بوسه ای در کوچه های مرگ نیست 

"زندگی " یعنی ترحم داشتن 

              با شقایق ها تفاهم داشتن 

           

حالم گرفته از این شهر که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند ! گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود ، گاه چنان آلوده که نفست می گیرد.

 

 

بدانید که زندگی مانند مدرسه است و شما برای یادگیری به اینجا آمده اید . مسائل ، جزیی از برنامه درسی است که ظاهر می شوند و از بین می روند ، درست مثل مسائل کلاس ریاضی ، اما درس هایی که از آنها یاد می گیرید برای همیشه پا بر جا می ماند .

تعداد صفحات : 31