دانش

 بعضی وقتا ما آدما یه الماسی  تو دستمون داریم ... چشممون به یه گردو میفته که رو زمین داره تو سراشیبی میچرخه و پایین میره ... دنبال گردو میدویم ... اینقدر تند دنبال گردو میدویم که حواسمون از الماس توی دستمون پرت میشه ... وسطای راه خودمونو پرت میکنیم رو گردو و بالاخره میگیریمش ... الماس از دستمون پرت میشه و میره ته یه چاه خیلی عمیق ... گردو رو میشکنیم و میبینیم پوچه و گندیده است ... ما میمونیم و پوست گردوی گندیده و یه دهن باز و یه دنیا حسرت ... قدر الماسی رو که تو دستت داری بدون و نذار یه گردو .. حواست و پرت کنه ... این واقعیت زندگیه ماست ...

 باید بازیگر شوم 

آرامش را بازی کنم ...
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم...
باز باید مواظب اشک هایم باشم...
باز همان تظاهر همیشگی :«خوبم...

 فروغی چه زیبا میگفت: اگر یاد کسی هستیم،این هنر اوست،نه هنر ما...!

چقدر زيباست كسی را دوست  بداريم
نه برای نياز...
نه از روی اجبار...
و نه از روی تنهايی...
فقط برای اينكه
" ارزشش را دارد"...
 

 لبخند بزن! بدون انتظاره پاسخی از دنیا! وبدان ک دنیا روزی آنقدرشرمنده میشود ک ب جای پاسخ ب لبخندهایت با تمام سازهایت میرقصد(دکترشریعتی)l

 شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است

که هر زمان بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای بزرگی هیچ می شود.

 ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ

ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺻﻼ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﻫﺴﺖ ﺍﻣﺎ ..
ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ...
ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ ﺳﺮ ﺷﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﮊﻩ ﻭﺍژﻩ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﻟﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﺪﺍ،
ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﻔﻬﻤﺎﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺮﺳﺪ
ﺗﻮ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ؟ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﻢ ﻭﻟﯽ ..
ﺟﺰ ﺗﻮ ﺣﺮﻑ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ...

 گاهی باید ساکت شوید غرورتان را ببلعید و بپذیرید که اشتباه کرده اید .این تسلیم شدن نیست یعنی بزرگ شدن.....

 زندگی کوتاه است ، لذت ببرید 

عشق کمیاب است ، از دستش ندهید 
خشم بد است ، رهایش کنید 
ترس قاتل ذهن است ، شکستش دهید 
خاطرات شیرینند ، قدرشان را بدانید

 زندگی بافتن یک قالیست 

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی 
نقشه را اوست که تعیین کرده 
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین 
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند

 دیگران را ببخش نه بخاطر اینکه لایق بخششند ؛به خاطر اینکه تو لایق آرامشی

تعداد صفحات : 31