خدا

می نویسم " ......" و می گذارم مقابل دیدگانم و لحظه های مدام زل می زنم به همین چند حرف....حالا احساس می کنم هیچ نمی فهم َش !
همین چند حرفی که از حالا دلم را طور دیگری می لرزاند!
همین چند حرفی که در همین چند لحظه هزاران معنی دیگر برایم می دهد ...
برای منی که به نام "......" حساس بودم ...برای منی که با همین نام ساعت ها تو را گریه کردم ...برای هم چون منی " ....." زیاد ست...
آهنگ دل َم با تپش هایی از جنس تو کوک شده ست...
می دانم ...هر چقدر هم بنشینم و تو را شکر بگویم باز هم کم گذاشته َم...می دانم!
تو چه مهربان و عاشقی به حال بندگانت ...خدایم !
از خدایی که دچار ست بعید نیست بنده ای چون من دچار گردد....




برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: